در ادامه گلچینی از شعر غمگین مولانا با مضمون عاشقانه را در این بخش تهیه کردیم. کسانی که به اشعار مولانا علاقه دارند و دوست دارند زیباترین اشعار مولانا را برای استوری و کپشن برای دوستانشان به اشتراک بگذارند می توانند از این متن ها و پیام ها استفاده کنند.

شعر غمگین مولانا با مضمون عاشقانه
گر هزاران دام باشد در قدم
چون تو با مایی نباشد هیچ غم
ز تو هر ذره جهانی ز تو هر قطره چو جانی
چو ز تو یافت نشانی چه کند نام و نشان را
گر چنینی، گر چنانی، جان مایی جان جان
گر تو گرفتارم کنی، من با گرفتاری خوشم
داروی دردم گر تویی، در اوج بیماری خوشم
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را
تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را
سیر نمی شوم زِ تو، ای مَه جان فَزای من
جُور مکن، جفا مکن، نیست جفا سزای من
مرا عهدیست با شادی، که شادی آنِ من باشد
مرا قولیست با جانان، که جانان جانِ من باشد
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من
از دیده برون مشو که نوری
وز سینه جدا مشو که جانی
اندر دل من درون و بیرون همه او است
اندر تن من جان و رگ و خون همه اوست
ای دل پاره پاره ام دیدن او است چاره ام
کی یاد من رفت از دلش
ای در دل و جان منزلش
بیچاره تر از عاشق بی صبر کجاست
کاین عشق گرفتاری بی هیچ دواست
از آتش تو فتاده جانم در جوش
وز باده تو شده است جانم مدهوش
من از عالم تو را تنها گزیدم
روا داری که من غمگین نشینم ؟!
ناب ترین اشعار عاشقانه مولانا
درد ما را در جهان درمان مبادا بی شما
مرگ بادا بی شما و جان مبادا بی شما
راه های صعب پایان برده ایم
ره بر اهل خویش آسان کرده ایم
جدایی را چرا می آزمایی
کسی مر زهر را چون آزماید؟
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچه از غم هجران تو بر جان منست
دلتنگم و دیدار تو درمان منست
بیرنگ رخت زمانه زندان منست
جانی و جهانی و جهان با تو خوش است
ور زخم زنی زخم سنان با تو خوش است
بگذاشتیم غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادارتر است
من ذره و خورشید لقائی تو مرا
بیمار غمم عین دوائی تو مرا
هر نفسی بگوییم عقل تو کو چه شد تو را
عقل نماند بنده را در غم و امتحان تو
بیچاره تر از عـاشق بی صبر کجاست
کاین عشق گرفتاری بی هیچ دواست

بس که کشت مهر جانم تشنه است
ز ابر دیده اشکبارم روز و شب
به صدف مانم خندم چو مرا درشکنند
کار خامان بود از فتح و ظفر خندیدن
نیست از عاشق کسی دیوانه تر
عقل از سودای او کورست و کر
هر سحری چو ابر دی بارم اشک بر درت
پاک کنم به آستین اشک ز آستان تو
گر فراق بنده از بد بندگیست
چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست؟
درمان غم عشق نه صبر و نه ریاست
در عشق حقیقی نه وفا و نه جفاست
درد و رنجوری ما را داروی غیر تو نیست
ای تو جالینوس جان و بوعلی سینای من
نکند فکر کنی در دلِ من یادِ تو نیست
گوش کن! نبضِ دلم زمزمه اش با تو یکیست
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد
این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است
این جهان بی من مباش و آن جهان بی من مرو
ای دل پاره پاره ام دیدن او است چاره ام
او است پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن
درد ما را در جهان، درمان مبادا بی شما
مرگ بادا بی شما و جان مبادا بی شما
نیست از عاشق کسی دیوانهتر
عقل از سودای او کورست و کر
شعر غمگین مولانا تنهایی
کُن نظری که تشنه ام
بهرِ وصالِ عشقِ تو……
در من بِدَمی، من زنده شوم…
یک جان چه بُوَد، صد جانِ منی!

آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن
آینه صبوح را ترجمه شبانه کن
عجب عجب که برون آمدی به پرسش من
ببین ببین که چه بی طاقتم ز شیدایی
خاک من گل شود و گل شکفد از گل من
تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من
صد نامه فرستادم و
صد راه نشان دادم
یا راه نمی دانی
یا نامه نمی خوانی!
اندر تنِ من
جان و رگ و خون
همه اوست
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم؟!
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم؟!️…
مرا عهدیست با شادی
که شادی آن من باشد
مرا قولیست با جانان
که جانان جان من باشد
تک بیت عاشقانه مولانا برای بیو
من هوای یار دارم بیش ازین
در غم اغیار نتوانم نشست
در نگنجد عشق در گفت و شنی
عشق دریایی ست قعرش ناپدید
قطرههای بحر را نتوان شمرد
هفت دریا پیش آن بحرست خرد
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون