شعر عاشقانه جذب کننده کوتاه و بلند برای عشق ❤️ با عکس نوشته

ارسال شعر عاشقانه جذب کننده و دلبری یکی از راه هایی است که میتوان از طریق آن عشق و علاقه خود را به کسی که دوست داریم ابراز کنیم .در ادامه مجموعه از اشعار عاشقانه و شعر های کوتاه جذب کننده کوتاه و طولانی را به همراه جملات تک خطی عاشقانه تهیه کرده ایم.

شعر عاشقانه جذب کننده

شعر عاشقانه جذب کننده کوتاه

 

مرا در آغوشت حل کن
که به جز تو با کسی جور در نمی آیم…

تو بگو کجای سینه پنهانت کنم
آغشته است به نفس هایت

یادم نمیکنی و ز یادم نمی روی
یادت بخیر ای یار فراموشکار من

مومنم کردی به عشق و جا زدی
تکلیف چیست؟
برمسلمانی که کافر شد پیغمبرش

در حوس خیال او
همچو خیال گشته ام
اوست گرفته شهر دل
من به کجا سفر کنم

مرا در آغوش بگیر که
آغوشت بسان که ی آخر
پازلی است که مرا کامل می کند

گرچه ممنوع است آغوشت ولی باور کن
مردن هر لحظه ام در عمق جانت آرزوست

 

شعر عاشقانه دیوانه کننده

بهانه ای باش برای عاشقانه هایم
که دوست داشتن با تو معنا پیدا کرد
و آغوشت آرامش لحظه های تنهایم شد

با بوسه به لبهای تو پیوندقشنگ است
این رابطه ی گرمِ خوشایند قشنگ است
ای کاش به دور تو بگردم همه عمر
دربند توام، آه که این بند قشنگ است.

تو آمدی و شدی زیباترین اتفاق زندگیم
شدی ماه در شب های تاریک جهانم…

شعر عاشقانه دیوانه کننده

 

تو را می خواهم برای تمام روزها و شب ها
تو را می خواهم برای تمام خوشی ها و بدی ها
تو را می خواهم برای خودم
برای دوست داشتن….

تو پنهانی ترین کار من فکر کردن به توست
پنهانی ترین دلتنگی
و پنهانی ترین لبخند روی لبم
تو را تا همیشه دوست خواهم داشت.

گره می زنم در خیالم تمام آرزوهایم را به موهایت
و می بافم با هم بودنمان را تا که بازز نشود در هیچ زمانی

تو صبح و خورشید و نور منی
تو دلیل حال خوش و دلیل بودنی
تو جان و جهان منی

تو که ماه شدی در ظلمت شب هایم
ای زیبا ترین ماه جهانم دوستت دارم….

تور اآنقدر وست میدارم کهراهی خواهم جست
تا نور زندگی ات شوم…..

شعر عاشقانه برای عشقم

 

دوستت دارم قد چشکمای قشنگت
قدر عشقی که تو صداته و حرفای تو نگاهت
قدر بزرگی دلت دوستت دارم
چون تو خود خود دوست داشتنی

سپاه فاتح چشمات تصاحب کرده قلبم را
بدون جنگ و خونریزی چه ساده کودتا کردی

به جان می خرم رنج هندوستان را
هرچه باشد من پر طاووس را می خواهم

 

شعر عاشقانه خاص کوتاه

به پای تو تا نفس هست
بی تردید می مانم
که آغاز و ختم ماجرای من تماشای تو بود

بیا قلب مرا با بوسه بهتر کن که
قلبت را بدون “قاق” می خواهم

شعر عاشقانه خاص کوتاه

 

از عجایب عشق است
دستانم را که میگیری
پایبند می شوم….

محبوب من
دلچسب است
بودنت را می گویم
که قشنگ ترین احساس قلبمی

از چهار سوی جهان
گوشه دنج آغوشت
جان میدهد برای یک عمر دیوانگی

تو نقش جان و دین و ایمان منی
اگر دیوانه ام تو بیا و سر به راهم کن…

دلم به مهر تو صد پاره باد
و هر باره هزاران ذره
و هر ذره در هوای تو باد

من محو چشمان توام
گر آسمان به زمین بیاید
و زمین به آسمان رود
نه حواسم پرت شیطنت ستارگان می شود
و نه دلربای های گنجشگان باغ…

به چشمانت قسم که طُـــ
معشوق من نیستی
طُـــ امتداد منی در تن دیگر

دل تو را دوست تر از جان دارد
من تو را دوست ترت می دارم…

تو بیا و بمان و بخند
تو بیا و دل ببند به دلم
که من بند زده ام به وجودت
تمام مالکیت دلم را….

دلی که در جهان جز تو
هیچ یارش نیست
گرش تو یار نباشی
جهان به کارش نیست…

سهم تو از بودن با من
قلب من است
که جز تو برای کسی نمی تپد

تک خطی عاشقانه

تک خطی عاشقانه

 

من از همه دنیا سیرم و میل به طُـــ دارم

با تو حال قلبم بهتر از همیشه است

این زندگی بدون تو از گلویم پایین نمی رود

جمعیت دنیای من فقط یک نفر است…..فقط تـــــــــــو

خودت هم خوب میدانی که که کسی با تو برابر نیست

تو همانی که دد و دل من درمانی……

اگر زیبا بودن هنر بود، چشمان تو گران ترین تابلو می شد

نیست به مصر وجود، جز تو عزیز دگر

هوشم نماند با کس….اندیشه ام تویی دیگر

سر رشته شادی ست خیال خوش خوش تو

واژه بهانه است با بند بند وجود می نویسمت

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم

صنما چگونه گویم که تو نور جان مایی

من از قیدت نخواهم جدایی…

بی تو شهر من قفس است ای همه آزادی من…..

شعر عاشقانه جذب کننده مولانا

 

دلبر و یار من تویی رونق کار من تویی
باغ و بهار من تویی بهر تو بود بود من
خواب شبم ربوده‌ای مونس من تو بوده‌ای
درد توام نموده‌ای غیر تو نیست سود من
جان من و جهان من زهره آسمان من
آتش تو نشان من در دل همچو عود من
جسم نبود و جان بدم با تو بر آسمان بدم
هیچ نبود در بین گفت من و شنود من

جان من و جهان من، روی سپید تو شده‌ست
عاقبتم چنین شود، مرگ من و بقای تو
از تو برآید از دلم، هر نفس و تنفسم
من نروم ز کوی تو، تا که شوم فنای تو

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود
دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو بی تو به سر نمی شود

بشکن سبو و کوزه ای میرآب جان‌ها
تا وا شود چو کاسه در پیش تو دهان‌ها
بر گیجگاه ما زن ای گیجی خردها
تا وارهد به گیجی این عقل ز امتحان‌ها
ناقوس تن شکستی ناموس عقل بشکن
مگذار کان مزور پیدا کند نشان‌ها
ور جادویی نماید بندد زبان مردم
تو چون عصای موسی بگشا برو زبان‌ها
عاشق خموش خوشتر دریا به جوش خوشتر
چون آینه‌ست خوشتر در خامشی بیان‌ها


اشتراک‌گذاری